موفقیت تجاری «مایکل» را نباید فقط به حساب محبوبیت ستارهای مانند مایکل جکسون گذاشت جوان آنلاین: رسیدن فیلم «مایکل» به فروش بیش از ۹۱۱ میلیون دلار در گیشه جهانی، بار دیگر اهمیت فیلمهای زندگینامهای در صنعت سینمای جهان را یادآوری میکند. این فیلم که براساس زندگی مایکل جکسون ساخته شده، با وجود نقدهای نهچندان مثبت و امتیازهای متوسط و ضعیف منتقدان، توانسته به پرفروشترین فیلم زندگینامهای موزیکال تاریخ سینما تبدیل شود. «مایکل» تاکنون ۶/۳۸۵ میلیون دلار در امریکای شمالی و ۳/۵۵۳ میلیون دلار در بازارهای بینالمللی فروش داشته و نشان داده است که برای مخاطبان، جذابیت یک شخصیت شناخته شده گاه بسیار مهمتر از کیفیت هنری خود فیلم است.
موفقیت تجاری «مایکل» را نباید فقط به حساب محبوبیت ستارهای مانند مایکل جکسون گذاشت. این فیلم نمونهای از یک رویکرد تثبیت شده در هالیوود است. رویکردی که براساس آن، سینما به سرعت سراغ روایت زندگی چهرههای تأثیرگذار میرود و تلاش میکند پیش از آنکه خاطره آنها از حافظه جمعی کمرنگ شود، روایت خود را ثبت کند. در سیاست فرهنگی تهیهکنندگان و صاحبان استودیوها در هالیوود رفتن به سراغ زندگی شخصیتهای مشهور، در کنار موضوعات هنریاش یک سرمایهگذاری فرهنگی و اقتصادی برایشان محسوب میشود. نکته قابل توجه درباره «مایکل» آن است که هنوز سالهای چندان زیادی از مرگ مایکل جکسون نگذشته و در عین حال، بحثها و حاشیههای مربوط به اتهامهای کودکآزاری او همچنان در رسانهها و افکار عمومی مطرح است. با وجود این، هالیوود منتظر پایان یافتن این مناقشات نمیماند. سازندگان فیلم تصمیم گرفتند روایت خود را از این چهره جهانی ارائه کنند و بازار نیز به این تصمیم پاسخ مثبت داد. این اتفاق نشان میدهد که صنعت سینما در امریکا بیش از آنکه درگیر تعارفات یا محافظهکاری باشد، به ضرورت ثبت و بازنمایی شخصیتهای اثرگذار باور دارد، حتی اگر آن شخصیتها محل اختلاف و مناقشه باشند.
انفعال سینمای ایران
در مقابل، سینمای ایران سالهاست که از چنین رویکردی فاصله گرفته است. کشوری با هزاران چهره مهم در حوزههای ادبی، علمی، فرهنگی، هنری، سیاسی و تاریخی، سهم ناچیزی از تولیدات زندگینامهای در سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی دارد. کافی است فهرستی از شخصیتهای بزرگ معاصر ایران را مرور کنیم، از شاعران و نویسندگان گرفته تا دانشمندان، موسیقیدانان، پژوهشگران، کارآفرینان، ورزشکاران و چهرههای تأثیرگذار اجتماعی. بسیاری از این افراد هنوز هیچ تصویر سینمایی شاخصی ندارند و نسل جدید بیش از آنکه آنها را از طریق آثار نمایشی بشناسد، نامشان را در کتابهای درسی یا مطالب پراکنده اینترنتی دیده است.
این در حالی است که بخش مهمی از حافظه تاریخی ملتها از طریق سینما شکل میگیرد. بسیاری از مردم جهان، شخصیتهایی مانند فردی مرکوری، التون جان، آبراهام لینکلن، وینستون چرچیل یا استیون هاوکینگ را از طریق فیلمهای سینمایی شناختهاند. سینما قادر است شخصیتهای تاریخی را از صفحات کتاب بیرون بکشد و آنها را به بخشی از تجربه زیسته مخاطبان تبدیل کند. به همین دلیل، تولید آثار بیوگرافی نوعی سرمایهگذاری فرهنگی و هویتی محسوب میشود و هالیوود تا این اندازه روی ساخت زندگینامه چهرههای مشهور حساسیت دارد.
اما در ایران چنین ضرورتی هنوز جدی گرفته نشده است. اگر هم گاهی فیلمی زندگینامهای ساخته میشود، اغلب به رویدادی استثنایی تبدیل میشود، نه بخشی از یک جریان مستمر. فیلم «پروین» با همه ضعفها و کاستیهایش نمونهای از همین وضعیت است. شاید این اثر نتوانسته باشد به تمامی ظرفیتهای شخصیت پروین اعتصامی دست پیدا کند، اما اصل ساخت چنین فیلمی اقدامی ضروری و ارزشمند به شمار میرود. حتی یک فیلم متوسط درباره یک شخصیت مهم فرهنگی، در بلندمدت میتواند اثرگذاری بیشتری از دهها پروژه کماهمیت و زودگذر داشته باشد.
فرصتسوزیهای بزرگ
مشکل زمانی جدیتر میشود که به فرصتهای از دست رفته هم نگاه کنیم. تجربه پرحاشیهای مانند «مست عشق» نشان داد که صرف پرداختن به یک شخصیت بزرگ تاریخی لزوماً به معنای خلق یک اثر ماندگار نیست. فیلمی که میتوانست دریچهای تازه برای شناخت مولانا و شمس تبریزی باشد، در نهایت بیش از آنکه یک اثر عمیق زندگینامهای یا تاریخی باشد، به محصولی تجاری تبدیل شد که ظرفیتهای موضوع خود را نادیده گرفت. این نمونهها نشان میدهند که صرف انتخاب سوژه کافی نیست و باید اراده و برنامهریزی فرهنگی برای تولید آثار جدی و پژوهشمحور وجود داشته باشد.
نکته تأسفبار دیگر، عقبنشینی تلویزیون از مسیری است که زمانی در آن موفق بود. بسیاری از مخاطبان هنوز سریالهایی مانند «روزگار قریب» درباره دکتر محمد قریب یا «شهریار» را به یاد دارند. آثاری که توانستند نسلهای مختلف را با این شخصیتها آشنا کنند و تصویری ملموس از زندگی آنها ارائه دهند. این سریالها هم وجه سرگرمکنندگی داشتند و هم نقش مهمی در انتقال میراث فرهنگی و تاریخی کشور ایفا میکردند. امروز، اما کمتر نشانی از چنین پروژههایی در تلویزیون دیده میشود و شبکه نمایش خانگی نیز عمدتاً ترجیح میدهد ریسک نکند و سرمایه خود را صرف ساخت سریالهای کلیشهای، تکراری و کممحتوا کند.
در این میان، نقش نهادهای دولتی و حاکمیتی بسیار مهم است. بنیاد سینمایی فارابی، سازمان سینمایی، صداوسیما و دیگر سازمانها و ارگانهایی که در تولید فیلم سینمایی نقش دارند نمیتوانند نسبت به این خلأ بیتفاوت باشند. تولید آثار بیوگرافی پرهزینه، زمانبر و گاه پرریسک است و طبیعی است که بخش خصوصی به تنهایی انگیزه کافی برای ورود به آن نداشته باشد. به همین دلیل، حمایت هدفمند از پروژههای زندگینامهای باید به یکی از اولویتهای سیاستگذاری فرهنگی تبدیل شود. همانگونه که کشورهای مختلف برای معرفی مفاخر خود سرمایهگذاری میکنند، ایران نیز باید روایت سینمایی شخصیتهای برجستهاش را جدی بگیرد. امروز سینمای ایران برای ماندن و ادامه دادن نیازمند تنوع موضوعی است. ادامه سلطه بیوقفه کمدیهای تجاری، هرچند ممکن است در کوتاهمدت گیشه را نجات دهد، اما نمیتواند پاسخگوی نیازهای فرهنگی جامعه باشد. جامعهای که قهرمانان خود را روی پرده نبیند، به تدریج ارتباطش را با بخش مهمی از تاریخ و هویت خود از دست میدهد. شاید وقت آن رسیده باشد که سینمای ایران از انفعال در برابر زندگی و میراث بزرگان خود فاصله بگیرد و به جای تکرار فرمولهای آزمودهشده گیشه، به سراغ روایت چهرههایی برود که ساختن فیلم درباره آنها یک ضرورت فرهنگی به شمار میرود.